انقلاب اسلامی
                                                        
درباره وبلاگ

همانا او رهبر امت اسلامی و رهبر دلها بود.
مدیر وبلاگ : سید محمد وحیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 29 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محمد وحیدی

حضرت امام در مصرف وهزینه هاى شخصى همواره به حداقل ، اكتفاء مى‏كردند واین یكى از ویژگیهائى بود كه هر كس با ایشان كمترین معاشرتى داشت ، خیلى زود آن را در مى‏یافت‏با این حال دقتها وظریف كاریهاى امام در این زمینه گفتنى وبه یادماندنى است كه به یك نمونه اشاره مى‏كنم .

حضرت امام در اتاقى كه محل اصلى زندگى ایشان بود سه نوع وسیله روشنائى داشتند: لامپ مهتابى ، لامپ 100 وات ولامپ خواب از نوع بسیار كم مصرف كه همراه با ترانزیستورى كوچك به دیوار نصب مى‏شد ، هر گاه مى‏خواستند مطالعه كنند یا قرآن ودعا بخوانند بر حسب توصیه چشم پزشك لامپ مهتابى ولامپ 100 وات را با هم روشن مى‏كردند وآنگاه كه مشغول تماشاى تلویزیون یا در حال گفت وشنود بودند لامپ 100 وات را خاموش وفقط به مهتابى بسنده مى‏كردند ولى جالب تر این بود كه به هنگام نماز وتعقیبات ونوافل تنها لامپ خواب روشن بود .

این وضعیت را در تمام دفعاتى كه در زمان نماز مغرب وعشا وبعد از آن خدمت امام مى‏رسیدم شاهد بودم ودر هنگام روز هم هر گاه متوجه مى‏شدند كه بى جهت چراغى روشن است اگر در دسترس خودشان بود شخصا به طرف كلید مى‏رفتند وآن را خاموش مى‏كردند واگر در دسترس ایشان نبود تذكر مى‏دادند كه خاموش شود .

این دقت ومراقبت امام معمولا در مواردى بود كه جنبه شخصى داشت وصرفا به جهت جلوگیرى از اسراف بود، وروشن است كه اگر هزینه اسراف وتبذیر از جیب بیت المال واموال عمومى باشد دقت ورعایت‏بیشترى را مى‏طلبد . چرا كه گناه آن مضاعف مى‏شود وآنان كه در ادارات ومؤسسات متعلق به مردم وبیت المال از آب ، برق ، تلفن ، وسائل گرمایش وسرمایش و ... گرفته تا قت‏خودشان كه در ساعات ادارى متعلق به غیر است ، اسراف وتبذیر مى‏كنند ، چگونه پاسخ خدا وصاحبان حق را خواهند داد ؟ وچه عذابى انتظار آنان است ؟ خدا مى‏داند





نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 27 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محمد وحیدی
ویژگى هاى شخصى

امام خمینى در زندگى ، سخت معتقد به برنامه ریزى، نظم و انضباط بودند. ساعات مشخّصى از شبانه روز را به عبادت و ذكر حق و قرائت قرآن، دعا و مطالعه مى پرداختند. قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و اندیشیدن جزئى از برنامه روزانه ایشان بود. درحالى كه عمر ایشان به نود سال نزدیك شده بود، هنوز یكى از پركارترین رهبران سیاسى جهان بوند كه نشاط خدمت در راه تعالى جامعه اسلامى و حلّ مشكلات آن را هیچ گاه، حتى در سهمگین ترین حوادث از دست نمى داد. علاوه بر مطالعه روزانه اهمّ اخبار و گزارش هاى مطبوعات رسمى كشور و مطالعه ده ها بولتن خبرى و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلى ، در چندین نوبت در شبانه روز تحلیل ها و خبرهاى رادیوهاى بیگانه فارسى زبان را گوش مى دادند تا شخصاً در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرند و راه هاى مقابله با آن را اندیشه كنند. فعّالیت هاى متراكم روزانه و تشكیل جلسات با مسئولان نظام اسلامى موجب نمى شد تا ارتباط با قشرهاى مردم عادّى را به عنوان اصلى ترین سرمایه هاى نهضت اسلامى نادیده بگیرند و در اكثر ایام گروه هاى مختلف مردم در حسینیه جماران با ایشان دیدار مى كردند و رهنمود مى گرفتند.





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 25 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محمد وحیدی
خانم طباطبائی- همسر حاج سید احمد آقا (ره) – درباره رفتار امام با بچه های و بازی امام با نوه اش علی چنین می گوید: علی كوچك بود، گاهی كارهایی می كرد كه اصلا مناسب نبود، حتی ممكن بود برای آقا ایجاد ناراحتی كند، ولی آقا با كمال خوشحالی و خنده می گفتند: مساله ای نیست، بچه را آزاد بگذارید چون آقای تمام شبانه روز را در خانه بودند و علی هم در كنار ایشان بود لذا آقا با علی مانوس بودند و علی هم به آقا انس گرفته بود. یك بار من پیش آقا رفتم و دیدم علی در كنار ایشان نشسته است و از آقای تقاضای ساعتشان را دارد، ایشان فرمودند: «پدرجان! آخر ساعت رنجیرش می خورد به چشمت و اذیت می شوی» علی گفت: خوب عینكتان را بدهید . ایشان فرمودند: عینكم نیز همینطور، به چشمانت می زنی چشمانت اذیت می شود، چشم تو حالا ظریف است، گل است، علی اصرار كرد كه آقا، عینك را بدهید ایشان فرمودند: نه دسته اش را می شكنی و من دیگر عینك ندارم، نمی شه بچه به این چیزها دست بزند. چند دقیقه ای گذشت و علی در خانه چرخی زد و مجددا آمد و گفت: آقا! امام فرمودند: «جانم » علی گفت: آقا: بیا تو بچه شو و من آقا می شود!! امام فرمودند خیلی خوب باشد. علی گفت: پس پا شو از این جا، بچه كه جای آقا نمی نشیند. امام بلند شدند و خودشان را كنار كشیدند و علی گفتند: پس عینك را بده، ساعت را بده بچه كه به عینك و ساعت دست نمی زند!! آقا فرمودند بیا، من به تو چه بگویم؟ راهش را درست كردن و عینك و ساعت را گرفتی. گاهی علی به آقا می گفتند: شما بنشینید من شما را حمام كنم، آنوقت ایشان می نشستند و علی سر و صورت ایشان را می شستند، علی دستش را به دیوار می كشید كه مثلاً صابون است بعد به سر و صورت آقا می مالید. من به علی می گفتم: با این كار آقا را اذیت می كنی و آقا فرمودند: نه اذیت نمی كند بگذارید كارش را بكند



نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محمد وحیدی

مژده دیدار

باد بهار مــــــــــــــــــــژده دیـــــدار یار داد        شــــــاید كه جــان به مقدم باد بهار داد

بلبل به شـــــــــــاخ ســرو در آوازِ دل‏فریب       بـــــــــــــــــر دل نوید سرو قد گلعذار داد

ساقى به جام بـــاده، در آن عشوه و دلال       آرامشى به جـــــــــان مـــــــن بیقرار داد

در بوستان عشق، نشاید غمین نشست       باید كه جان به دست  بتى مى‏گسار داد

شیرین زبان مــــــــن، گل بى‏خار بوستان        جــــــامى ز غم به خسرو، فرهاد وار داد

                    تا روى دوست دیــــــــد، دل جان‏گداز من         یك جـــــــــان نداد در ره او، صد هزار داد



نوع مطلب : اشعار امام، 
برچسب ها :




مرحوم آقای اسلامی تربتی که همسایه امام در قم بود نقل می کردند: روزی با امام در حال رفتن به درس مرحوم آقای شاه آبادی بودیم فصل زمستان بسیار سردی بود. از کنار مدرسه حجتیه عبور می کردیم که دیدیم خانمی کنار رودخانه نشسته و لباس می شوید (نمی دانم مال خودش بود یا کلفت بود) می دیدیم که یخ های رودخانه را می شکست و کهنه می شست بعد دستش را از آب بیرون می آورد و مقداری با دمای بدنش گرم می کرد و دوباره می شست.

امام قدری به او نگاه کرد و بعد به من فرمود: شما بروید بعد من می آیم. عرض کردم: چه کاری دارید اگر امری هست بفرمایید. گفتند: نه شما بروید و خودشان ایستادند و به کمک آن خانم لباس ها را شستند و کنار گذاشتند و چیزی هم یادداشت کردند که بعد معلوم شد نشانی آن خانم مستمند را از او گرفته بودند.

هر چه از ایشان پرسیدم قضیه چه بود می فرمودند: چیزی نبود. بعد معلوم شد به آن خانم گفته اند: شما بیایید منزل من دستور می دهم آب گرم کنند و شما دیگر اینجا نیایید و با آب گرم لباس بشویید و خود من هم کمکتان می کنم.»

واقعیت این است که کمک به محرومین سیره عملی امام بود اگر معظم له می فرمود: « گمان نمی کنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد پیش خدای تبارک و تعالی کمتر خدمتی است که به اندازه خدمت به زاغه نشینان فایده داشته باشد و یک موی این سر کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد.» باوری است که حضرت امام در طول حیات پر برکت خویش به آن پایبند و آن را عملی کرده است.

خاطره مطرح شده عمق اعتقاد امام به توده های زجر کشیده و محروم را به خوبی ترسیم کرده است و این موضوع مهمی است است.

 





نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :




پنجشنبه 20 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محمد وحیدی

یكی از نزدیكان امام خمینی (ره) می گوید: اگر ما بدون توجه قرآن را روی زمین می گذاشتیم، امام آن را بر می داشت و می فرمود: قرآن نباید روی زمین بماند.

امام امت رحمه الله علیه وقت تلاوت قرآن و ذكر مصیبت اهل بیت علیهم السلام روی زمین می نشست.

روز 12 بهمن 1357 هنگامی كه امام از هواپیما پیاده شد، به هیچ وجه حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگش راه برود.

امام با همه محترمانه برخورد می كردند، در دوران زندگیشان من تاكنون ندیدم یك مرتبه یك كسی را بلند صدا كند، اسم كارگرشان را هم سبك صدا نمی زند و با احترام نام می بردند.






نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :




شنبه 15 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محمد وحیدی













نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 11 بهمن 1390 :: نویسنده : سید محمد وحیدی

زندگى امام به روایت امام

متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره 2744 تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى  حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پى‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده مى‏باشند.



نوع مطلب :
برچسب ها :